آهنگ یادگاریاز سیاوش قمیشی که در قالب آلبوم یادگاری منتشر شد.
چندتا عکس یادگاری
با یه بغضو چندتا نامه
چندتا آهنگ قدیمی
که همه دلخوشیامه
آینه ای که رو به رومه
غرق تو بهت یه تصویر
بارونای پشت شیشه
من و تنهایی و تقدیر
دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه می شه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه می شه
باور نمی شه اما
این تویی که داره می ره
خیره می مونم به چشمات
حتی گریه ام نمی گیره
چشای مونده به راهو
شب تنهایی و ماهو
یه دل بی سرپناهو
من و خونه
ساعت های غرق خوابو
این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمی مونه
نمی مونه نمی مونه
آهنگ شکایت از سیاوش قمیشی که در قالب آلبوم حکایت منتشر شد.
سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
خودش گیر گرفتار
همون بهتر که ساکت باشه این دل
جدا از این ضوابط باشه این دل
از این بد تر نشه رسوایی ما
که تنها تر نشه تنهایی ما
که کار ما گذشته از شکایت
هنوز هم بایبندیم در رفاقت
میریزه تو خودش دل غصه هاشو
آخه هیچ کس نمیخواد قصه ها شو
کسی جرمی نکرده گر بما این روز ها عشقی نمیورزه
بها یی داشت این دل بیشتر ها که در این روزا نمی ارزه
سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
آهنگ حکایتاز سیاوش قمیشی که در قالب آلبوم حکایت منتشر شد.
با تو حکایتی دگر، این دل ما به سر کند
شب سیاه قصه را، هوای تو سحر کند
باور ما نمی شود، در سر ما نمی رود
از گذر سینه ی ما یار دگر گذر کند
شکوه بسی شنیده ام، از دل درد کشیده ام
کور شوم جز تو اگر زمزمه ای دگر کند
چاره ی کار ما تویی، یاور و یار ما تویی
توبه نمی کند اثر، مرگ مگر اثر کند
مجرم آزاده منم، تن به جزا داده منم
قاضی درگاه تویی، حکم سحرگاه تویی
با تو حکایتی دگر، این دل ما به سر کند
شب سیاه قصه را، هوای تو سحر کند
باور ما نمی شود، در سر ما نمی رود
از گذر سینه ی ما یار دگر گذر کند
شکوه بسی شنیده ام، از دل درد کشیده ام
کور شوم جز تو اگر زمزمه ای دگر کند
مقصد و مقصودم تویی، عشقم و معبودمتویی
از تو حذر نمی کنم، سایه مگر سفر کند
چاره ی کار ما تویی ، یاور و یار ما تویی
توبه نمی کند اثر، مرگ مگر اثر کند
آهنگ گم کردهاز سیاوش قمیشی که در قالب آلبوم حکایت منتشر شد.
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بینِ ما
که این سو، پیرمردی با سپیدی های مو
و هزاران بار مردن، رنج بردن
با خمی در قامت از این راه دشوار
که این سو، دستها خشکیده
دل مرده
به ظاهر خنده ای بر لب
و گاهی حرفهای پیچ در پیچ وهم هیچ
و گه گاهی، دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز
وایبرمن،گرتوآن گم کرده امباشی
که بس دور است بینِ ما
که آن سو، نازنینی، غنچه ای شاداب
و صدها آرزو بر دل
دلی گهواره ی عشقی
که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بیزار است
وای برمن، گرتو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بینِ ما
و عاشق گشتن و عاشق نمودن
سخت دشوار است
آهنگ دریای طوفانیاز سیاوش قمیشی که در قالب آلبوم حکایت منتشر شد.
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی
چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هر جا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هر جا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست
آهنگ چوپاناز سیاوش قمیشی که در قالب آلبوم حکایت منتشر شد.
هراسهای بیهوده
تا بوده همین بوده
فرزندهای مشروع
شرع، قانون و تباهی، پوچی
بیهودگی و عمر می رسد
به سی، پنجاه، هفتاد
و حاصل چند فرزند
و چندین نواده
و این است ضمانتِ زندگی
گوسفندانِ آبادیِ بالا
چه فرق دارد، آبادیِ پایین
چوپان ها سر مست، مغرور
سر شیر هست، پنیر هست
و ماست های ترشیده
و گه گاهی گرگهای دریده
ودرهرجشنی و درهرعزایی سری بریده
من رفتم، می روم جایز نیست،
من رفتم من رفتم و حدیث گفتم
چوپان به از گوسفند
آزادی به از بند
چه با لبخند، چه بی لبخند
آزادی به از بند
آهنگ بچه ها از سیاوش قمیشی که در قالب آلبوم حکایت منتشر شد.
و چه این جمله به فکر همگی افتاده
بچه ها را چه کنیم
بچه ها می رقصند
بچه ها می خوانند
این طرقیست که در خاطرشان می ماند
ای فلانی دو سه خطی بنویس
ساده تر رنگی تر در پی قافیه و وازه نباش
سوزه ی امروزیبگذر از دل سوزی
ل له ها یی همه دل سوزتر از مادرشان
بیخیال از غم فردایی و از عاقبت و اخرشان
من هنوز معتقدم میشود عشق به انها اموخت
میشود در بدر وازه بازار نبود
میتوان تقدیم کرد
و پشیزی به پشیزی نفروخت
میتوان عشق به انها اموخت
آهنگ از عشق تو از سیاوش قمیشی که در قالب آلبوم حکایت منتشر شد.
اگه از عشق میشه قصه نوشت
میشه از عشقِ تو گفت
میشه با ستاره های چشم تو
مغرب نو، مشرقِ نو برپا کرد
میشه از برق نگات
خورشید خاکستر کرد
میشه از گندمیای سر زلفت
یه عالم شعر نوشت
آره، از عشقِ تو دیوونگی هم عالمیه
آره از عشقِ تو مردن داره
میشه از عشقِ تو مرد و
دیگه از دست همه راحت شد
میشه از عشقِ تو مرد و
دیگه از دست تو هم راحت شد
آره از عشقِ تو دیوونگی هم عالمیه
اگه از عشق میشه قصه نوشت
میشه از عشقِ تو گفت…