ماندانا خضرایی خطاط و خواننده ی موسیقی سنتی ایرانی در سوم بهمن ماه در شهر کرمان متولد شد و در خانواده ای هنردوست رشد و نمو نمود.
ماندانا خضرایی نخستین نغمه های آوازی و سازی را از پدر مادر شنید. در هشت سالگی سنتور را نزد زنده یاد استاد خلیل برهانی فراگرفت.
وی که به هنر علاقه خاصی داشت نزد استاد جمال الدین مودب خطاطی به سبک نستعلیق را آموخت و در ده سالگی موفق به دریافت مقام سوم کشوری در زمینه خطاطی نستعلیق شد.
ماندانا تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته معماری در مقطع کارشناسی ارشد به پایان رساند. در طی دوران تحصیل از موسیقی هم غافل نماند و ردیفهای آوازی را نزد استاد هنگامه اخوان و شهناز مقدم فرا گرفت.
ماندانا خضرایی در سال ۱۳۸۸ از ایران به کشور فیلیپین و سپس به آمریکا مهاجرت کرد. وی در کالیفرنیا به همراه برادران ابراهیمی اقدام به اجرا در چندین برنامه فرهنگی و کنسرت نموده و نزد استاد بهمن آزادی به فراگیری موسیقی و آواز ایرانی ادامه داد.
ماندانا خضرایی مدتی است که مشغول همکاری با استاد هوشنگ فراهانی است و اولین اثر ضبط شد وی تضنیفی است به نام شب تنهایی ساخته استاد فراهانی که مدتی پیش منتشر شد.
اولین آلبوم وی با همکاری استاد هوشنگ فراهانی و به نام شب تنهایی است.
بیا بریم به مزار ملاممد جان ترانه ای است در بیان سوزِ دل عایشه، دختر عاشقی است که نذر گرفته در ایام نوروز به مزار شریف برود و در جوار آرامگاه مولا علی دعا کند، تا آرزویش که رسیدن به ملامحمدجان است برآورده گردد.
در رابطه با داستان عاشقانه عایشه و ملامحمدجان در کتابهای مربوط به تاریخ هرات و اخبار و روزنامهها بارها مطالبی نوشته شده و رادیو افغانستان نیز در سالهای دهه پنجاه خورشیدی این داستان را چندین بار نشر نمود.
روایت داستان عاشقانهٔ عایشه و ملاممدجان به این شرح است:
در عهد فرمانروایی تیموریان در هرات، به ویژه در عصر سلطان حسین بایقرا، مردم از تمام قلمرو آنان در نوروز به مسجد کبود به مزار شریف میآمدند و دولت خرج عروسی جوانانی را که در مزار شریف عروسی میکردند میپرداخت.
دوران تیموری عصر شکوفایی هنر در هرات بود و مدارس متعددی در این شهر تأسیس شد و شاگردان در این مدارس به تحصیل علوم و فنون مختلفه میپرداختند.
یکی از این مدارس، مدرسهای بود در نزدیکی سرحدیده در شمال شهر هرات و به جوار زیارت ملاحسین واعظ کاشفی. یکی از طلاب مدرسه به نام ملامحمدجان همه روزه از محل سرحدیره تا چشمه قلمفور که نزدیک زیارت مولانا عبدالرحمن جامی است پیاده طی مینمود و صرف و نحو حفظ میکرد، ساعتی در کنار چشمه میآسود و شکرانه به جای میآورد.
یکی از روزها جمعی از دختران سرحدیره با عایشه که دختر یکی از افسران مقرب دربار تیموریان بود غرض گرفتن آب از چشمه قلمفور میرفتند و ملامحمدجان هم واپس رهسپار مدرسهاش بود.
درکنارچشمه درحال وضوگرفتن بود که ناگهان بادی با تندی وزیدن گرفت و روسری عایشه را از سرش پرانده و باد آن را نزدیک پای ملامحمدجان آورد.
عایشه خواست تا روسریاش را بگیرد در همین اثنا چشم ملامحمدجان به عایشه میافتد و هر دو دلباخته هم میگردند.
ملاممدجان صرف و نحو را کنار میگذارد و به فکر ازدواج با عایشه میشود و از خانوادهاش خواستگاری مینماید، چون ملامحمدجان طلبه بیبضاعتی میباشد پدر عایشه موافقت نمینماید.
این دو عاشق دلباخته نذری را بر عهده میگیرند، در صورتیکه ازدواجشان صورت پذیرد در ایام میلهٔ گل سرخ به مزار شریف رفته و مدتی را در آرامگاه علی خاکروبی نمایند.
عایشه همواره با دختران سرحدیره در بین عصر و شام به چشمه قلمفور غرض گرفتن آب میرفت و در جمع آنها با سوز و درد این آهنگ را با خود زمرمه میکرد:
اتفاقاً در همین اثنا امیر علیشیر نوائی، وزیر دانشمند عصر تیموری با عدهای از همراهان خود از آنجا میگذشت و در نزدیکی چشمه آوازخوانی عایشه را شنید، توقف نموده و آهنگ را از دور سراپا شنید، با فراست و نکتهدانی دریافت که در خواندن این سرود فلسفهای نهفته است.
امیر پس از شنیدن آهنگ نزد عایشه آمد و با ملایمت و مهربانی از او پرسید که دخترم راست بگو، ملامحمدجان کیست و چرا در آهنگ صدای تو دردی نهفته است؟
عایشه ابتدا از حیا پاسخی نداد و سکوت اختیار کرد؛ ولی امیر علیشیر با شیوهٔ پدرانه به او وعده داد که اگر راستش را بگوید به او کمک خواهد کرد.
سپس عایشه ماجرای عاشقانهٔ خود را مفصل به امیر حکایت نموده و افزود که ملامحمدجان از جمله طلاب مدرسهٔ شما است.
فردای آنروز امیر شخصاً به خانه پدر عایشه رفت و بهعنوان پدر ملامحمدجان از عایشه خواستگاری نمود، پدر عایشه که وضع را چنین دید، به احترام شخص امیر به این وصلت راضی گردید.
امیر این دو دلباخته را آنطور که تعهد کرده بودند به مزار شریف فرستاد، درآنجا عروسی نمودند و مدتی را در مسجد کبود به صفت خادم ایفای وظیفه کردند.
کاروان عنوان یکی برجسته ترین آثار غلامحسین بنان است که از آن با عنوان تنها ماندم، تنها رفتی نیز یاد می شود.
بنان بهترین اثر خود را حالا چرا و کاروانمیدانست و میگفت: «کاروان را برای بعد از مرگم خواندهام». اواخر عمر هم دلبستگی عجیبی به ترانهٔ رویای هستی پیدا کرده بود تا آنجا که با این آهنگ میگریست.
الهه ناز عنوان یک تصنیف از استاد غلامحسین بنان است که نخستین بار در سال ۱۳۳۳ خورشیدی از رادیو ایران پخش شد و نزد تودههای مردم با استقبال عجیب و غیرمنتظرهای مواجه گردید.
آهنگساز الهه نازاکبر محسنی و سرایندهٔ شعر آن، کریم فکور بود و استاد روحالله خالقی، که رهبر ارکستر انجمن موسیقی ملی بهشمار میآمد، آن را برای اجرای بنان در همراهی با این ارکستر تنظیم نمود.
تصنیف الهه ناز باصدای بنان در آلبوم شاخه گل ۱ (الهه ناز، می ناب) به بازار آمدهاست.
گرچه بسیاری از صاحبنظران موسیقی ایران ترانه الهه ناز را از برخی ظرایف فنی و هنری، عاری دانستهاند، امّا این تصنیف، چه در زمان اجرای نخست خود و چه در طی دهههای بعد، همواره از جملهٔ ترانههای محبوب و پرطرفدار ایرانی محسوب میشدهاست.
ترانه «الهه ناز» را باید حاصل تمایل جمعی از موسیقیدانان و خوانندگان ایرانی به اجرای تصنیفهای نوآورانه در سالهای دهه ۳۰ و ۴۰ دانست که حتی شماری از جدیترین خوانندگان موسیقی سنتی ایرانی همچون غلامحسین بنان را نیز به این وادی کشانید.
بنان از آغاز کار خویش، تنها به آوازخوانی پرداخته بود و حتی بعد هم که برای خواندن تصنیف تمایل پیدا کرده بود، تنها تصنیفهای سنگین و رنگین سنتی از آثار کسانی چون علینقی وزیری یا روحالله خالقی یا مرتضی محجوبی را میخواند و شعر این تصنیفها را نیز از اشعار شاعران کلاسیک یا در پیوند با شعر این شاعران انتخاب مینمود.
تصنیفهایی مثل: «من از روز ازل»، «کاروان»، «خریدار تو»، «می ناب»، «مشتاق وپریشان»، «مرغ حق»، «من بی دل ساقی»، «ای امید من کجایی»، «مرا عاشق تو کردی»، «دیدی ای مه»، «نوای نی» و «حالا چرا» نمونههایی از این قبیل آثار وی بودند.
ولی در سالهای دهه سی خورشیدی، ناگهان تصنیفی از بنان از رادیو ایران پخش شد که از نظر فرم و ساختار با تمامی ترانهها و تصنیفهای پیشین او، متفاوت بود.
آهنگساز و همینطور شاعر یا ترانهسرای این اثر، هر دو از جمله هنرمندانی بودند که کارهایشان تا آن زمان کمتر به محفل استادان راه پیدا کرده بود و هیچیک از آنان جزو مشاهیر آن روزگار شناخته نمی شدند.
موسیقی «الههٔ ناز» را آهنگساز نه چندان معروفی به نام اکبر محسنی (۱۳۷۴-۱۲۹۱)ساخته بود که در دهههای بیست و سی، یکی از نوازندگان نه چندان مطرح تار، در ارکستر موسیقی ملی محسوب میشد.
در واقع اغلب نوازندگان آن روزگار ارکستر موسیقی ملی، افراد مشهور و صاحب نامی مانند: ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، حسین تهرانی، جواد معروفی، یحیی زرین پنجه، و رضا ورزنده بودند و در نتیجه نام کسانی مانند اکبر محسنی در زیر سایه این نامهای سنگین قرار میگرفت و کمتر دیده میشد.
اما در عین حال استاد روحالله خالقی دارای این خصوصیت بود که همواره به زیر دستان خود، میدان برای شکوفایی میداد و در واقع با تشویق و راهنمائی همو بود که اکبر محسنی، علاوه بر نوازندگی به آهنگسازی نیز روی آورده بود.
در واقع روحالله خالقی که استعداد محسنی را دریافته بود راه را برای پیشرفت او هموار ساخته و به وی برای طبع آزمایی میدان داده بود.
کریم فکور (۱۳۷۵–۱۳۰۴) هم که سرایندهٔ تصنیفهای معمولی در آن روزگار بود، روی آهنگ محسنی شعر سادهای نهاده بود، که مضمونی عاشقانه داشت.
کریم فکور که لیسانسیهٔ حقوق داشت یکی از پرکارترین ترانه سرایان و شعرای ایران محسوب میشد و گرچه در زمان سرودن ترانه الهه ناز چندان شهرت نداشت، اما بعدها با آثار دیگری مانند غوغای ستارگان (اثر مهندس همایون خرم و با صدای پروین) که از سرودههای زیبای وی بهشمار میرود، خود را مطرح ساخت.
«الهه ناز» را روحالله خالقی برای آواز و ارکستر بزرگ به شکلی تأثیرگذار تنظیم کرد و علاوه بر صدای گرم بنان از گروه آواز جمعی (کُر) نیز، در اجرای آن بهره گرفت.
اکبر محسنی در سال ۱۳۳۳ خورشیدی، و پس از ساخت این آهنگ، سفارش شعر آن را به کریم فکور داد.
چراکه تنها دختر او، موسوم به (ناناز) به تازگی در همان سال به دنیا آمد و وی قصد داشت ترانهای که در آن بر کلمه «ناز» تأکید شده باشد را، به دخترش تقدیم نماید.
کریم فکور برای شعر این ترانه از سرودهای غمگین و عاشقانه بهره برد. البته مضمون و ظاهر این شعر چندان قوی نبود و پیام آن نیز، پیامی بسیار ساده و پیش پاافتاده به نظر میرسید.
در این شعر، عاشق، معشوقه را خدای ناز کردن اطلاق میکند و ضمن شرح مراتب وفاداری خود، از معشوقه میخواهد که ناز را کنار بگذارد و برگردد؛ همین و بس!
با اینکه اکثر ترانههای بنان تا آن زمان، با آهنگسازی برخی از برجستهترین آهنگسازان موسیقی سنتی ایران، همچون روحالله خالقی و مرتضی محجوبی و برخی دیگر از استادان درجه یک موسیقی ایرانی ساخته شده بودند، و این ترانه «الهه ناز» را، اکبر محسنی ساخته بود، با این وجود بنان از شعر و آهنگ ترانه خوشش آمد و اجرا کردن آن را پذیرفت.
به خصوص که دوست و همکار قدیمی و همیشگی او، روحالله خالقی نیز به عنوان تنظیم کننده و رهبر ارکستر در خلق این ترانه همکاری داشت. بدین ترتیب ترانهای توسط بنان اجرا گردید که هم در فرم و هم در ساختار با سایر آثار وی متفاوت بود.
تفاوت دیگر ترانه «الهه ناز» با دیگر آثار بنان این بود که تا آن زمان در اکثر کارهای بنان، از ریتم سنگین شش هشتم استفاده شده بود، در حالیکه ریتم این ترانه دو چهارم بود و حتی اندکی به تانگو نیز نزدیک میشد.
اجرای سبک دوچهارم، نه فقط از اندوه ذاتی آواز دشتی کاسته بود، بلکه نوعی نوآوری را هم در سبک و سیاق این ترانه سبب شده بود.
از دیگر نوآوری هایی اعمال شده در ساخت و اجرای این ترانه، خط سیر ملودیها و انتخاب ریتم ویژه، «الههٔ ناز» بود که این نیز ترانهٔ مذکور را از دیگر خواندههای بنان متمایز میساخت. این ملودی و ریتم تازه از همان مقدمهٔ تصنیف خود را آفتابی میکرد و سرزندگی آن، اندوه آواز دشتی را که ترانه در آن جاری بود، میشکست و کاهش میداد.
به عبارت دیگر، از مهمترین خصوصیات این ترانه، خط سیر متناسب ملودی ساخته اکبر محسنی، به همراه شیوه اجرای بسیار زیبای آن بود، که البته مطمئناً تنظیم استادانه روحالله خالقی نیز، در شکلگیری آن نقش داشت. به این خصوصیات، باید صدای گرم بنان را نیز افزود.
شاید یکی از علل فراگیر شدن «الههٔ ناز» همین باشد که اجرای این نوع کارها بنان برای مردم تازگی داشت و این در واقع شور و شوق مردم را در رویآوری به کارهای نوآورانه نشان میدهد.
نوآوریها و ابتکارات اکبر محسنی که نخستین بار در «الهه ناز» خود را آشکار ساخت، بعدها در چند تصنیف دیگر از ساختههای او، از جمله انتظار و ساقیا نیز بازتاب یافت. نوآوری و ابتکاری که برخی آن را دستاورد دورانی از زندگی او دانستهاند که در آن، او به عضویت انجمن موسیقی ملی درآمده بود و با موسیقیدانان نوآور همنشینی داشت.
اما از سوی دیگر شاید دلیل استقبال مردم از ترانه «الهه ناز»، نوع متفاوت کار بنان بود که همین تفاوت باعث استقبال مردم از این ترانه شد. زیرا مردم تا آن زمان صدای بنان را در برنامه بسیار سنگین و فاخر «گلهای جاویدان» رادیو ایران شنیده بودند که طی این برنامهها، بنان مبادرت به اجرای برنامههای بسیار فنی و پیچیده در دستگاههای مختلف موسیقی سنتی مینمود. حال آن که اجرای وی در «الهه ناز» در عین بداعت و تازگی، بسیار ساده و صریح به نظر میرسید.
بدون شک اجرای سبک دوچهارم، که از اندوه ذاتی آواز دشتی کاسته و ترانه را به حال و هوای خاصی سوق داده بود نیز، در رویکرد عمومی مردم بدین ترانه بی تأثیر نبود.
بدین ترتیب بنان با خواندن تصنیف «الههٔ ناز»، شهرت و محبوبیت خود را در قشرهای میانی جامعه گسترش داد و از آن پس علاوه بر خواص، جمع کثیری از مردم عادی و عوام نیز به جمع طرفداران بنان و مشتاقان صدای او پیوستند.
نظرات در مورد الهه ناز
علیرغم برخی انتقادات که به خاطر اجرای این ترانه، متوجه غلامحسین بنان گردید، وی تا پایان عمر خویش هرگز از بابت اجرای این ترانه احساس پشیمانی نکرد و بلکه برعکس اقبال عمومی مردم به سمت این ترانه را دلیلی بر صحت عمل خویش تلقی مینمود.
از سوی دیگر، بدون شک مشهورترین و پرطرفدارترین کار اکبر محسنی نیز همین ترانه «الهه ناز» میباشد و به همین خاطر وی از میان تمامی آثار خویش، به این ترانه و یک اثر دیگرش یعنی ترانه انتظار (که موجب معرفی خواننده جوانی به نام فرح گردید)، دلبستگی بیشتری داشت و بارها در مورد آن میگفت:
«… آهنگهای آدم، مثل بچههای آدم هستند، منتها بعضی خلف هستند و برخی ناخلف. در میان متجاوز از ۴۰۰ آهنگی که ساختهام، نمیتوانم اثر و حالی که دو آهنگ «الهه ناز» و «انتظار» روی من دارند، فراموش کنم. ترانهٔ انتظار را، «فرح» خواندهاست: «به یاد وی تا سحر ماندم، او نیامد»…. “ساقیاً هم که حالت اپرا دارد، از ساختههای من است که در جشن هنر[شیراز] اجرا شد…»
موزیسین معروف ایرانی، پشنگ کامکار نیز در پاییز ۷۶ دربارهٔ این تصنیف نوشتهاست:
«… گاهی شنیدن تصنیفی یا ترنمی، روح آدمی را پرداختی جانانه داده با خود به سیر آفاق عرفان و زیبایی میبرد و از همین روی میگویند آن موسیقی مراحل تکوین را طی کرده، به تکامل خود رسیدهاست. مگر میتوان تصنیف زیبای الهه ناز استاد اکبر محسنی را با گوش جان شنید و متأثر نشد. به گمان من چندین نسل از شنیدن الهه ناز لذت برده و در خاطر خود ثبت و برای نسل دیگر حفظ خواهند نمود…»